فیلم گاتاکا (Gattaca 1997)؛ شاهکار علمی تخیلی اندرو نیکول درباره آپارتاید ژنتیکی و مرزهای اراده انسانی
به گزارش مجله توسعه دهنده، تصور کنید درست در لحظه پا گذاشتن به این جهان، پیش از آنکه حتی مادر فرصت در آغوش کشیدنتان را پیدا کند، قطره ای خون از پاشنه پایتان بگیرند. چند ثانیه بعد، دستگاهی اتوماتیک با تحلیل توالی دی ان ای، شناسنامه واقعی شما را صادر می نماید: احتمال ابتلای قلبی نود و نه درصد، پیش بینی طول عمر دقیقاً سی سال و دو ماه، و شانس موفقیت اجتماعی نزدیک به صفر. فیلم گاتاکا به نویسندگی و کارگردانی اندرو نیکول (Andrew Niccol) چنین جهانیی را پیش چشم ما می گذارد؛ جامعه ای سرد، تمیز و بی رحم که در آن کدهای بیولوژیکی جایگزین شایستگی، اشتیاق و اراده آزاد فردی شده اند. اصطلاح تبعیض ژنتیکی یا ژنوئیسم (Genoism) در تار و پود این فیلم، هشداری صریح درباره فردایی است که در آن علم ژنتیک به ابزاری شیک برای طبقه بندی طبقاتی تبدیل می گردد.
در این ساختار نوظهور، انسان ها به دو دسته کلی تفکیک می شوند: اعتباردارها (Valid) که دستاورد اصلاح ژنتیکی و لقاح آزمایشگاهی برنامه ریزی شده هستند، و بی اعتبارها (In-Valid) یا بچه ها خدا که حاصل پیوند طبیعی والدین به شمار می آیند. این شکاف عمیق، امکان ورود به دانشگاه های تراز اول، استخدام در شرکت های معتبر و حتی انتخاب شریک عاطفی را برای گروه دوم ناممکن می نماید. نظارت پیوسته بیومتریک با آزمایش های سریع ادرار و قطره خون در گیت های ورودی، راه هرگونه پیشرفت را بر افراد طبیعی می بندد. این روند خطرناک، انگیزه زیستن را می سوزاند؛ زیرا جایگاه شغلی و حرمت اجتماعی هر شهروند نه با تکیه بر کار و هنر او، بلکه فقط بر اساس چیدمان چهار باز آلی آدنین، گوانین، سیتوزین و تیمین سنجیده می شود.
آیا ابزارهای مدرن اصلاح نژادی، بشریت را به سوی چنین سرنوشت تلخی سوق می دهند؟ فاصله میان آرزوی از بین بردن بیماری های لاعلاج مادرزادی تا برپایی یک نظام استثماری تازه چقدر است؟ در دورانی که غربالگری پیش از تولد روزبه روز عادی تر می شود، اراده آدمی چه وزنی در برابر پیش بینی های آزمایشگاهی خواهد داشت؟ پرسش های بنیادینی که این درام علمی تخیلی سه دهه پیش پیش روی ما گذاشت، اکنون دیگر تنها یک قصه روی پرده سینما نیستند، بلکه به دغدغه های ملموس حقوقی، پزشکی و اخلاقی عصر ما بدل شده اند.
| معینه | اطلاعات اثر |
|---|---|
| نام اثر | گاتاکا (Gattaca) |
| سال انتشار | 1997 |
| نویسنده و کارگردان | اندرو نیکول (Andrew Niccol) |
| بازیگران اصلی | ایتن هاک، اوما تورمن، جود لا، آلن آرکین، لورن دین |
| موسیقی متن | مایکل نایمن (Michael Nyman) |
| نامزدی های مهم | نامزد جایزه اسکار برترین کارگردانی هنری و طراحی صحنه |
| مفاهیم کلیدی | ژنوئیسم (Genoism)، جبر زیستی، ویرایش ژنتیکی، اراده آزاد انسانی |
لیست مطالب پنهان
داستان فیلم گاتاکا؛ شورش انسان علیه جبر زیستی
ریشه های تاریخی به نژادی و پیدایش ایدئولوژی های سورتینگ زیستی
ابزارهای کنترل مدرن و تبدیل بیومتریک به زندانی نامرئی
پیامدهای روان شناختی معین سرنوشت زیستی بر جامعه
تکنولوژی های معاصر؛ همگرایی کریسپر با پیش بینی های سینمایی
مرزهای اخلاق زیستی و جایگاه اصیل اراده انسانی
داستان فیلم گاتاکا؛ شورش انسان علیه جبر زیستی
وینسنت فریمن (Vincent Freeman) با روش سنتی و بدون دستکاری آزمایشگاهی متولد می شود. در بدو تولد، آزمایش ژنتیکی نشان می دهد که او نقایص قلبی فراوانی خواهد داشت و به احتمال قوی پیش از سی سالگی می میرد. چند سال بعد، پدر و مادرش تصمیم می گیرند فرزند دوم خود، آنتون، را با مهندسی ژنتیک به دنیا بیاورند تا فرزندی قوی، سالم و بی عیب داشته باشند. وینسنت که از کودکی شیفته فضا و رویای پرواز به قمرهای سیاره زحل در تشکیلات هوافضای گاتاکا است، به خاطر رتبه پایین ژنتیکی اش حتی امکان ورود به مصاحبه های استخدامی را ندارد و تنها به عنوان نظافتچی ساختمان پذیرفته می شود. او که تسلیم سرنوشت مقدر در پرونده پزشکی خود نیست، برای محقق کردن رویایش با شبکه ای زیرزمینی ارتباط برقرار می نماید.
وینسنت به وسیله یک دلال هویت با جروم یوجین مورو (Jerome Eugene Morrow) آشنا می شود؛ قهرمان شنای سابقی که ژن هایی بی نقص دارد اما پس از یک تصادف در خارج از کشور دچار قطع نخاع شده و روی ویلچر می نشیند. وینسنت هویت ژنتیکی جروم را اجاره می نماید. او با سوهان زدن روزانه پوست، سوزاندن پوسته های اضافی بدن، استفاده از لنزهای طبی و به همراه داشتن مداوم کیسه های ادرار و بسته های خون پنهان شده زیر پوستش، آزمون های سفت وسخت بیومتریک شرکت را دور می زند و به عنوان ناوبر فضایی ممتاز انتخاب می شود. در این دوران، رابطه ای عاطفی میان او و همکارش آیرین (Irene) شکل می گیرد؛ زنی با ژن های مرغوب که نقص قلبی خفیفی دارد و خود را اسیر محدودیت های تحمیلی سیستم می داند.
در آستانه پرواز سرنوشت ساز به فضا، یکی از مدیران ارشد پروژه به قتل می رسد و پلیس تحقیقات گسترده ای را شروع می نماید. در جریان آنالیز صحنه جرم، ماموران یک مژه طبیعی متعلق به وینسنت را در راهرو پیدا می نمایند و کل ساختمان تحت محاصره کیت های تشخیص هویت قرار می گیرد. فشار بازرسی ها زمانی به اوج می رسد که معین می شود بازرس اصلی پرونده، کسی جز برادر مهندسی شده او، آنتون، نیست.
وینسنت در یک آزمون دوباره و در تاریکی شب، مسابقه شنای دوران کودکی را با برادرش تکرار می نماید و باز هم آنتون را در دریای مواج جا می گذارد؛ چراکه او همه نفس خود را برای رفتن گذاشته و چیزی برای بازگشت کنار نگذاشته است. جروم نیز پیش از انتها تلخ زندگی خود، نمونه های زیستی کافی برای سال های آینده وینسنت آماده می نماید. وینسنت خاتمه در آخرین گیت بازرسی با چشم پوشی آگاهانه پزشک مجموعه روبرو می شود و بر عرشه فضاپیما به آرزوی پرواز دست می یابد.
ریشه های تاریخی به نژادی و پیدایش ایدئولوژی های سورتینگ زیستی
فکر دستکاری ویژگی های انسان و تصفیه نژادی ریشه ای دیرینه دارد و تولد آن به سال های انتهای قرن نوزدهم بازمی شود. فرانسیس گالتون (Francis Galton)، دانشمند بریتانیایی، با بهره گیری از نظریات تکاملی عصر خود اصطلاح به نژادی یا یوژنیک (Eugenics) را پیشنهاد کرد. او بر این گمان بود که جوامع می توانند با تشویق ازدواج نخبگان و پیشگیری از زاد و ولد افراد ناتوان، کیفیت فیزیولوژیک جمعیت را بالا ببرند. این ایده خام در نیمه اول قرن بیستم در سوئد، آمریکا و آلمان به تصویب قوانینی وحشتناک چون عقیم سازی اجباری هزاران معلول، بیمار روانی و مجرم خرده پا انجامید و چهره سیاه خود را در قالب فجایع نژادپرستانه به دنیایان نشان داد.
پس از جنگ دنیای دوم و رسوایی اردوگاه های پاکسازی نژادی، واژه یوژنیک به ظاهر از ادبیات علمی کنار رفت، اما با شتاب گرفتن پژوهش های ژنتیک مولکولی در اواخر قرن بیستم، تمایل به پالایش انسان در کالبدی تازه سر برآورد. این بار دیگر خبری از اجبار دولتی یا اردوگاه نبود؛ منطق بازار، شرکت های بیمه و میل وسواس گونه خانواده ها به داشتن بچه های بی نقص، چرخه تفکیک انسان ها را فعال کرد. جالب اینکه نام فیلم گاتاکا هم تصادفی انتخاب نشده است؛ این نام تنها از کنار هم چیدن چهار حرف اختصاری پایه های دی ان ای یعنی G ،A ،T و C شکل گرفته تا نشان دهد در این دنیا بینی، کل هویت فردی انسان به یک رشته الفبای بیوشیمیایی خلاصه می شود.
ابزارهای کنترل مدرن و تبدیل بیومتریک به زندانی نامرئی
در دنیا گاتاکا، ابزارهای سلطه نه به شکل زنجیر و اسلحه، بلکه در قالب ریزحسگرهای شیمیایی پیاده شده اند. حریم شخصی در چنین ساختاری یک توهم است؛ زیرا بدن انسان هر لحظه در حال لو دادن اوست. ریزش یک تار مژه، جدا شدن تکه ای کوچک از اپیدرم پوست یا یک بازدم ساده روی سطح شیشه، هویت ژنتیکی فرد را در چند ثانیه برملا می نماید. دستگاه های فوق پیشرفته آزمایش در کسری از ثانیه خلوص بیولوژیک شخص را چک می نمایند و درهای ورود را می گشایند یا می بندند. انسان در این نظام، پیش از آنکه صاحب فکر، اخلاق و روان تلقی شود، بسته ای از داده های مولکولی خوانده می شود که حق پنهان کاری درباره سلامت یا ناتوانی های آینده اش را ندارد.
پیامد چنین نظارتی، ظهور طبقه بندی شغلی مخوفی است که مجالی برای شکوفایی فردی باقی نمی گذارد. کارفرمایان مصاحبه های استخدامی و ارزیابی هوش و کارایی را کنار می گذارند و تنها با یک قطره ادرار یا سوآب دهانی، مقدار ریسک بیمه ای و احتمال ابتلای کاندیدا به افسردگی یا نارسایی های قلبی را ارزیابی می نمایند. به این ترتیب، فرصت زندگی و پیشرفت از انسانی که بالقوه ممکن است در چهل سالگی دچار نقص عضوی شود گرفته خواهد شد؛ جرمی که هنوز رخ نداده اما تقاص آن با محرومیت اجتماعی پرداخت می شود. این سیستم به شکلی بی صدا کرامت انسانی را نابود می نماید و افراد سالم ولی دستکاری نشده را به حاشیه شهرها می راند.
| شاخص | طبقه اعتباردار (Valid) | طبقه بی اعتبار (In-Valid) |
|---|---|---|
| نحوه تولد | لقاح آزمایشگاهی با انتخاب دقیق ژنوم | تولد طبیعی و تصادف زیست شناختی |
| جایگاه اجتماعی | مدیریت، علوم فضایی و نخبگان علمی | مشاغل خدماتی، کارهای یدی و حاشیه نشینی |
| دیدگاه جامعه | سرمایه انسانی تضمین شده و بی نقص | بسته ای از ریسک، ناتوانی و هزینه درمانی |
| فشار روانی حاکم | ترس مزمن از شکست و وسواس کمال گرایی | ناامیدی، تحقیر ساختاری و حس بی ارزشی |
پیامدهای روان شناختی معین سرنوشت زیستی بر جامعه
هنگامی که خطوط سرنوشت یک نوزاد از همان ساعت تولد بر روی برگه آزمایشگاه ترسیم شود، پدیده ای ویرانگر به نام یاس فیزیولوژیک بر روان او آوار می شود. کسانی که با برچسب بیولوژیکی ضعیف پا به دنیا می گذارند، خیلی زود باور می نمایند که در این مسابقه بازنده اند. این سقف شیشه ای ژنتیکی، هر نوع میل به یادگیری و خودسازی را در نطفه خفه می نماید؛ چون فرد می داند هر مقدار هم ریاضیات بداند یا جسمش را ورزیده کند، در نخستین آزمایش خون رد خواهد شد. سیستم به شکلی طراحی شده که خود فرد نیز نقایص آماری اش را به عنوان حکم قطعی تقدیر می پذیرد و دست از مقاومت برمی دارد.
در طرف دیگر این طیف، قشر مهندسی شده و برتر نیز در جهنمی روانی با ابعادی متفاوت روزگار می گذرانند. این افراد زیر آوار سنگین کمال گرایی اجباری له می شوند؛ زیرا جامعه هیچ عذر و خطایی را از محصولی که بالاترین هزینه اصلاح نژادی برای آن صرف شده قبول نمی نماید. سرنوشت کاراکتر جروم مورو تمثیلی درخشان از این بن بست فکری است؛ جوانی که ژن هایش نقره را به رسمیت نمی شناختند، اما وقتی در مسابقات به مدال نقره رسید، دست به خودکشی ناموفق زد و فلج شد. وقتی ارزش انسان با عملکرد بی نقص سنجیده شود، کوچک ترین ناتوانی جسمی یا روحی به یک بحران معنایی مرگبار ختم می شود و جایی برای شفقت یا سازگاری باقی نمی گذارد.
تکنولوژی های معاصر؛ همگرایی کریسپر با پیش بینی های سینمایی
آنچه در اواخر دهه نود میلادی صرفاً تخیل فیلم نامه نویسان به نظر می رسید، با کشف فناوری ویرایش ژنوم کریسپر (CRISPR-Cas9) در سال های اخیر به واقعیت روزمره پزشکی تبدیل شده است. اکنون ابزارهای برش ژنی به پزشکان این توانایی را می دهند که ناهنجاری های مرگبار مانند کم خونی داسی شکل یا نقص های ایمنی مادرزادی را در مرحله جنینی اصلاح نمایند. آزمایش های پیشرفته پی جی دی (PGD) به والدین فرصت می دهد تا پیش از لانه گزینی جنین در رحم، نمای کاملی از ریسک بیماری های ارثی را در دست داشته باشند و سلامت جنین را بسنجند.
نقطه تلاقی این فناوری ها با دغدغه های داستان گاتاکا، زمانی پدیدار می شود که هدف از این آنالیز ها از حوزه درمان و رهایی از درد فاصله می گیرد و وارد قلمرو دستکاری خصلت های غیراورژانسی و دلخواه می شود. در سال 2018 تولد نخستین نوزادان دستکاری شده ژنتیکی در چین به وسیله یک پژوهشگر زیست شناسی، زلزله ای در مجامع اخلاق پزشکی برپا کرد. این رویداد نشان داد میل به ساخت انسان مطلوب دیگر خیال پردازی نیست و اگر ضوابط نظارتی معینی تدوین نشود، پول و توانمندی مالی خیلی زود ژن های تقویت شده را به کالایی لوکس برای ثروتمندان بدل خواهد نمود که خود سرشروع فاجعه ای عمیق در مناسبات زیستی نوع بشر است.
مرزهای اخلاق زیستی و جایگاه اصیل اراده انسانی
اخلاق زیستی (Bioethics) کوشش می نماید تا خط قرمزی روشن میان درمان رنج های انسانی و ایجاد نابرابری های بیولوژیک ترسیم کند. اگر دسترسی به فناوری های نوین ژنتیکی وابسته به بازار آزاد باشد، فاصله طبقاتی از سطح دارایی های بانکی به ژنوم انسان ها سرایت خواهد نمود؛ رویدادی خطرناک که طبقات محروم را حتی از نظر جسمانی و توانایی های شناختی در موضع ضعف پایدار قرار می دهد. تدوین قوانین شفاف برای جلوگیری از تبعیض شرکت های بیمه و کارفرمایان بر اساس داده های فردی، ضروری ترین سپری است که می تواند جامعه را از لغزش به سوی آپارتاید مدرن محافظت کند.
با تمام این پیش بینی های مکانیکی، فیلم گاتاکا به زیبایی نشان می دهد که روان انسان بزرگ تر از چیدمان فیزیکی مولکول های اوست. شور زندگی، فداکاری، امید و شجاعت صفاتی نیستند که درون لوله های آزمایشگاه به کدهای سلولی تزریق شوند. پیروزی وینسنت فریمن بر سیستمی مجهز، یادآور این درس درخشان است که اراده و تعهد آدمی بر فرضیات احتمالی آزمایشگاهی چیره می شود. شرافت انسان در شهامت او برای ادامه دادن و ایستادگی در برابر ناممکن ها شکل می گیرد، نه در امتیازاتی که قرعه تصادف ژنتیکی به او بخشیده است.
منبع: یک پزشک